سيد محمد باقر برقعى

27

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گدايانِ درِ پيرِ خرابات * شكوه خسرو خاور شكستند ز شيرين‌كارى لعل تو باشد * كه نى در ناخن شكر شكستند سر گيسوى مشكينت سلامت * اگر عنبرفروشان ورشكستند از اوصاف خطش « آتش » مزن دم * كه در آنجا قلم را سر شكستند سنگ مكافات اى آنكه دل به هستى ده‌روزه بسته‌اى * در رهگذار سيل چه غافل نشسته‌اى در واديى كه خضر نهد پاى با عصا * از ابلهى روانه تو با چشم بسته‌اى با دام محنتى كه به پاى تو بسته‌اند * بىدردى است اينكه تو خندان چو پسته‌اى غافل مشو ز سنگ مكافات روزگار * در عمر خويش اگر ، دل مورى شكسته‌اى مىخوان حضور دلبر جانانه « آتشا » * اين سبك تازه‌اى كه تو امروز جسته‌اى پنجهء طالع مرغ هواى عشقم و در پيش چشم من * آفاق دام و هستى ده‌روزه دانه‌ايست دستم نمىرسد به سر زلفت ، اى دريغ ! * طالع نگر ، كه پنجهء من كم ز شانه‌ايست بر هركجا نظاره كنم بينمت به چشم * گيتى به عهد حسن تو آيينه خانه‌ايست « آتش » گرت هواست به آزادگان رسى * تسليم برق كن اگرت آشيانه‌ايست